تبليغاتX
زانیاری (فرهنگیان کردستان)

زانیاری (فرهنگیان کردستان)

انجمن صنفی معلمان استان کردستان

درآمدی بر انتقاد صنفی
به نظر می‌رسد در حوزه فعالیت صنفی معلمان دو نوع نقد داشته باشیم:
یکی نقد سیاسی: در این نوع نقد که بیشتر به حوزه مسائل سیاسی وارد می‌شود از سیاستمداران و یا نوع سیاست به کار رفته در اداره امور کشور انتقاد می‌شود و اشکال و ایرادات آن نوع سیاست را بیان می‌کنند. مثلاً چرا رئیس جمهور یک کشور این گونه کشور را اداره می‌کند می‌بایستی به گونه‌‌ای دیگر اداره کند. این نقد سیاسی است چرا که کار رئیس جمهور کاری سیاسی است و نقد آن نیز نقدی سیاسی خواهد بود و یا نحوه‌ی برخورد استاندار یک استان با شهروندان آن استان اگر مورد انتقاد قرار بگیرد باز هم به حوزه سیاست برمی‌گردد و می‌شود نقد سیاسی اما اگر از نحوه‌ی برخورد مردم در مقابل رفتار حاکمان بر آنها نقد شود این نوع نقد سیاسی نیست و نقدی اجتماعی است.
دومی نقد صنفی: همان طور که از نامش پیداست این نوع نقد مربوط به حوزه‌ی صنف خاص و ویژه‌ای از اصناف جامعه می‌شود. مثلاً نقد عملکرد ریاست سازمان آموزش و پرورش مربوط به صنف آموزش و پرورش یعنی معلمان می‌شود و این نوع نقد، نقدی صنفی است. اما تمام نقدها به همین سادگی و روشنی نیستند و نمی‌توان آنها را در این تقسیم‌بندی ساده جای داد بلکه بعضی از نقدها ترکیبی از انواع نقد است یعنی معلمی می تواند به عنوان یکی از اعضای صنف معلمان از کارفرمایان خود یعنی اداره کنندگان آموزش و پرورش (مدیریت) نقد کند اما نقد او به نحوه مدیریت نباشد بلکه نقد او مربوط به علایق سیاسی، مذهبی و... مدیر آموزش و پرورش باشد که به این نوع نقد صنفی نمی‌گویند در اینجا دیگر پا را فراتر از صنف گذاشته و وارد حوزه‌های دیگر شده‌ایم. درست است مدیر اشتباه داشته است اما این که حدث و گمان بزنیم که این اشتباه مدیر مربوط به علایق جناحی، سیاسی، مذهبی، قومی یا شخصی اوست دیگر کار فعال صنفی نیست. فعال صنفی فقط اشتباه مدیر را گوشزد می‌کند، بیان می‌کنند، به نقد می‌کشد و استدلال می‌کنند که چرا کار او اشتباه بوده است و نتایج کار اشتباه او چگونه به حوزه‌ی کاری او (معلمان، دانش‌آموزان، روند یادگیری، مواد آموزشی و...) ضربه خواهد زد.
با مثالی مطلب را واضح‌تر بیان می‌کنم: فرض کنیم مدیریت اداره آموزش و پرورش یکی از نواحی یکی از مدیران لایق و کارآمد آن ناحیه را از پست خودش عزل می‌کند و فردی نالایق را به جای او می‌نشاند فرضاً به دلیل اینکه از قیافه‌اش خوشش نیامده، فعال صنفی در نقد صنفی خود نتایج برداشتن مدیران لایق که ضربه زدن به روند آموزش و نهایتاً دانش‌آموزان مدرسه مربوطه است را تحلیل و بیان می کند و به این عزل و نصب اعتراض می‌کند و دیگر اشاره کردن به دلایل سیاسی این عزل و نصب کار او نیست. چرا؟
زیرا از طرفی به هر حال هر یک از فعالین صنفی امکان دارد که علایق و دغدغه‌های سیاسی شخصی داشته باشند که به دلیل عدم ارتباط آن با صنف معلمی هیچگاه آن را در نقدهایشان دخیل نمی‌دهند و از سوی دیگر در تغییر و تحولات سیاسی که مدام در حال وقوع است امکان این وجود دارد که روزی مدیران همسو با تعلقات سیاسی و جناحی شخصی فعال صنفی بر سرکار بیایند و در آنصورت او نتواند از کار آنها انتقاد کند و روزی دیگر برخلاف آن اتفاق بیافتد و مجبور شود مدام نقادی کند. و اینجاست که تداخل پیش می‌آید و به پیکره صنفی اعتراض وارد می‌شود و میدان برای نقد خودمان از طرف نقادان مترصد باز می‌شود که شما جناحی برخورد می‌کنید و یا سیاسی هستید و یا ... .
نتیجه: اگر فعال صنفی در نقدهای خود پا را از مرز صنف خود فراتر نگذارد انتظار آن می‌رود که کارفرمایان و مدیران با هر نوع سلیقه سیاسی و جناحی که به سرکار می‌آیند نقد او را قبول کنند و در بهبود وضعیت صنفی قبول زحمت فرمایند، چون می دانند که نقد او واقعاً صنفی است و در زمان حکومت هر جناحی وجود داشته و دارد.

رضا حاتمی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آقای حاتمی شما همکار عزیز و محترم ما هستید و ما نیز انتقادات شما را با جان و دل می پذیریم.

زانیاری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 9:34  توسط ماموستا  | 

همکاران فعال صنفی:

آیا تا به حال به این سوال به دقت فکر کرده اید که:

فعالیت صنفی یعنی چه؟

منتظر جوابهایتان هتسیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 12:21  توسط ماموستا  | 

ثریا دارابی عضوهیاتمدیره ی پیشین کانون صنفی معلمان ایران

جمعه 10 آبان ماه سال 1387 ساعت 11:09 AM


سقراط در اندرز خودمی گوید :"خودرا بشناس وبه خود اعتراف کن که کم می دانی " بهترین ، آ گاه ترین خردمند ترین افراد و خردمندترین افراد  بایستی رهبری جامعه خود را به عهده بگیرند . ما همه نمی توانیم ، در مسئو لیت اجتما عی تصمیم گیر باشیم . ولی می توانیم بر عملکرد مسئولین نظارت داشته باشیم . و نقش یک هیات منصفه را بازی کنیم . سئوال این است ، که در حوزه صنفی چه کسی می تواند مسئولیت صنفی را بپذیرد ، و چه کسانی می توانند نمایندگی صنفی را عهده دارشوند. .

مسئو لیت اجتماعی معلمان


                        ثریا دارابی عضو کانون صنفی معلمان تهران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 14:55  توسط ماموستا  | 


محمود بهشتی لنگرودی :بازرس و سخنگوی کانون صنفی معلمان

                        به نام خداوند جان و خرد

              این سوالی است که از ابتدای تاسیس کانون وشکل گرفتن هیات مدیره همواره مطرح بوده است .سوالی که هرگز پاسخ روشنی به آن داده نشد وحتی مسوولان وزارت کشور نیز طی پرسش هایی که بارها از آن ها گردید هرگز به این پرسش پاسخ ندادند .

             امابه نظرحقیرهر فعالیتی که به منظور تأمین منافع صنف انجام گیرد فعالیت صنفی است. اگر چه ظاهری سیاسی داشته باشد و یا از ابزارهای سیاسی برای رسیدن به مقصود استفاده شود. بر عکس هرگونه فعالیتی که منافع صنف را با خطر مواجه کند اگرچه رنگ و لعاب صنفی داشته باشد می­تواند غیرصنفی قلمداد شود.

          


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 12:53  توسط ماموستا  | 

برخورد و ارعاب فعالین صنفی فرهنگیان در ابتدای سال تحصیلی 87/88 در استان کردستان وبویژه در سنندج
به یمن بازگشایی مدارس وبه مصداق ضربه المثل مشهور"گربه را دم حجله کشتن"
مسئولین ودلسوزین!!! آموزش وپرورش شهرستان سنندج با همکاری تنگاتنگ نیروهای امنیتی در برخورد بامعترضین و فعالین صنفی بسرعت همه چیز را امنیتی کرده وبه خیالشان فضای رعب و وحشت ایجاد کرده اند وبا پرونده سازی در دادگاه انقلاب و دادگاه اداری و گرفتن تعهد از فعالین صنفی که از آنجمله دور حکم توبیخ کتبی با درج در پرونده برای فعال صنفی جناب آقای رامین زندنیا به تاریخ آبان ماه جاری 1387خوش خدمتی خود را به اربابانشان نشان دهند.
دراین میان مدیریت شخیص ناحیه 1سنندج خانم غزاله مرادی چهره پر آوازه و شناخته شده در شهر سنندج !!!که در سرکوبی فعالین صنفی ید بیضا وطولا ی دارد ایشان با توجه به اینکه در سپاه هم سابقه ی فعالیت چشمگیری دارند وهمسرشان یکی از فرماندهان سپاه میباشد،بسیار دوست دارد که دیسیپلین سپاه رادر آموزش و پرورش پیاده کند همکاران فرهنگی از سخنرانی های ایشان همیشه نقل میکنند که تنها چیزی که ایشان را خوش نمی آید وسخن به میان نمی آورد همانا آموزش و پرورش است!گویی در اندیشه ی ایشان آموزش و پرورش مسئله ی پیش پا افتاده ای است،برای نمونه در مراسمی برای تقدیر از باز نشستگان محور تمام بحث هایش آمریکا،مهدویت،وسیاست خارجی ایران بود وحتی یک کلمه از بازنشسته وسالهای خدمت این عزیزان سخنی به میان نیاورد و تقدیری  نکرد و این انسان را به فکر وا می دارد که به ایشان نگفته اند که بهر چه آمده ای ؟! برخوردها در آموزش و پرورش ناحیه 1آنقدر بالا گرفته که صدای اعتراض برخی از مسئولین را هم به همراه داشته است به قول معروف" آش آنقدر شور شده که صدای آشپز هم در آمده" . آقای ساکی مدیر سازمان آموزش وپرورش استان کردستا ن گفته است که در انتصاب وابقاء این خانم هیچ نقشی نداشته ام بلکه او را به من تحمیل کرده اند!  واینکه چه کسانی و چگونه به ایشان تحمیل کرده اندو ایشان چه نقشی در این سازمان ایفا می کند جای سئوال است. لابد مدیر کل دخانیات ایشان را منصوب فرموده اند! لازم به توضیح است که جناب ساکی هم یکی از مسئولین وارداتی و غیر بومی است. خوب چه اشکالی دارد باراک اوباما هم وارداتی است!
متاسفانه نوعی نگاه انتقام جویانه در بسیاری از مسئولین وعلی الخصوص مدیریت ناحیه1 سنندج دیده می شود که بدون توجه به نتایج عمل وصرفاً به دنبال مجازات منتقدین می باشند آنها تصور می کنند که با ادامه این روند میتوانند ریشه ی هر گونه انتقادی را بخشکانند ولی غافل از اینکه تا اندیشه هست، وتا استبداد هست،انتقاد هم هست و تا استبداد هست،مبارزه هم هست، شاید روشهای مبارزه تغییر کند امّا مبارزه خاموش نخواهد شد. مدیران در استان کردستان و علی الخصوص در آموزش و پرورش بعلت کثرت نیروها ی فعال می خواهند نقش دیده بانی فعالین صنفی را بطورکلی حذف کنند و اعمال فرا قانونی خود را توسعه دهند و شاهد این قضیه استفاده از نیروهای غیر بومی و ناکارآمد در بیشتر پستهای اداری و کارشناسی است و هم اکنون به مدیریت آموزشی مدارس نیز سرایت کرده است. این نیروهاکه در آموزش و پرورش توان اداره ی یک کلاس درس را هم ندارند هم اکنون می خواهند اداره ی یک جمع فرهنگی را به عهده بگیرند؟واین همیشه برای فرهنگیان سئوال بوده و هست چرا در شهرستانی مانند سنندج که مرکز استان کردستان می باشد باید مسئولین را از روستاهایهمدان،کرمانشاه،بیجار،قروه،وارد کنند؟مگر در این شهر که دارای پیشینه ی بسیار قوی فرهنگی لایق و با سواد وریشه داری پیدا نمی شود؟ البته پر واضح است که دنبال ریشه نمی گردند و بی ریشه ها برایشان مفیدترند بلکه به دنبال افراد ضعیف و ناتوان وبی سواد می گردند که مسئولیت ها را به آنها بسپارند تا مجری اهداف وبرنامه های ضعیف خود باشند و اهل انتقاد و بحث نباشند وبه قول معروف" بله قربان گو" باشند. 
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 10:33  توسط ماموستا  | 

جهانبخش صیدی عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان

پس از روی کار آمدن وزیر جدید آموزش و پرورش وتکیه زدن بر مسند این وزارتخانه ی راحت الوصول! دست به تغییراتی شتاب زده و غیر کار شناسی شده تحت عنوان طرح ساماندهی زد تا به زعم خود با وزیران قبلی کمی متفاوت جلوه کند از جمله اینکه مزایای حق محرومیت ودوری از مراکز شهرها و بخش ها را بدون در نظر گرفتن تبعات و عواقب آن قطع نمود .به قول شاعر  :

                        ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی                      

    این ره که تو می روی به ترکستان است

کانون صنفی معلمان ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 8:10  توسط ماموستا  | 

به نام خداوند جان و خرد                            شماره : 274  تاریخ 30/7/1387

اطلا عیه ی  کانون صنفی معلمان ایران به مناسبت نا بسامانی های ایجادشده از طریق بخش نامه ی موسوم به سامان دهی

شکست قطعی " بخش نامه ی سامان دهی نیروی انسانی وزیر آموزش وپرورش"

         آقای علی احمدی و هم فکران او اوایل امسال با آب وتاب فراوان در رسانه های جمعی ازتحولی نوین درآموزش وپرورش داد سخن دادند. همگان چشم به راه این دگرگونی شدند که درنهایت بخش  نامه ای موسوم به  سامان دهی نیروی انسانی برای اجرا ابلاغ شد ، که در آن  برخلاف همه ی وزرا  - که درصدد فراهم کردن تسهیلاتی برای  کار کنان خود هستند – آقای وزیر  برای  خشنودکردن کسانی که وی را به این پست ارتقا داده بودند، عرصه را بر فرهنگیان تنگ تر نموده  و  وزارتشان را با درشت گویی به معلمان  آغازکردند. ایشان پس از روی کارآمدن ، با این ذهنیت که سرمایه ی سازمان  مصرفی !! آموزش و پرورش  به خاطر سوء مدیریت هرزمی رود،خواست  تابه زعم خود این وزارت خانه را دگرگون کند و آن رااز مصرفی بودن  به سمت تولید سوق دهد . وزیر و همکاران او با تنظیم بخشنامه ای 29 صفحه ای ، راه چاره را در ادغام کلاس ها  ، حذف اضافه کار،استخدام نکردن معلمان حق التدریس  ونهضت ،حذف برخی پست های به زعم ایشان(اضافی)، واگذار کردن 5 درصد از خدمات آموزشی به بخش خصوصی ،حذف کلاس های زیر پانزده نفر ، افزودن مسئولیت بیشتر به مدیران ومعاونان مدارس  وبرخی ریزه کاری های دیگر دانست. اما اشکال کار آقای وزیر و هم فکرانش در گام نخست این بودکه طرح نا آزموده و غیر تخصصی خود را کامل دانسته وسایرشیوه نامه ها ی پیشین را که اندوخته ی سالها تجربه وکار فکری وعلمی یک وزارتخانه ی بزرگ بوده ، بیهوده   و نا کار شمرده است .

         در اصل 30 قانون اساسی ،  بدون هیچ گونه تبصره ویا توضیح بیشتری آمده است : دولت موظف است،وسایل آموزش وپرورش رایگان رابرای همه ی ملت تا پایان دوره ی متوسطه فراهم سازد، و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خود کفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد."

    باتوجه به این که قانون اساسی هرکشور اصلی ترین منبع قانونی است و هیچ قانون ، بخش نامه    و یا  شیوه نامه ای   نمی تواند ، فراتر از آن  و یا برخلاف آن وضع شود ، می توان گفت  که هم ماده ی 13 قانون مدیریت خدمات کشوری و هم بخش نامه ی وزیر آموزش وپرورش در تناقض آشکار با اصل سی ام قانون اساسی نوشته شده است. . افزون براین ، ماده ی 13 قانون مدیریت خدمات کشوری در درون خود تناقض آشکاری دارد، زیراهم به رعایت ماده ی 30 قانون اساسی سفارش کرده ،وهم دولت را مجاز به استفاده ازبخش خصوصی دانسته است                                                                                               

    بند 8-1 این بخشنامه - بدون در نظر گرفتن پیامدهای زیان بار آن و صرفا برای صرفه جویی  -   همه ی ماموریت های تحصیلی فرهنگیان کشور را لغو نموده است. گویی  طراحان این بخش نامه دشمنی دیرینه ای با آموزش وپرورش علمی،پویا و رو به رشد  داشته اند .  از طرفی این بند از بخش نامه با برخی ادعا های وزیر فعلی  و وزرای پیشین  در تناقض آشکار است ؛  زیرا ، اگر این وزارت خانه از  مازاد نیرو رنج می برد ، چرا باید این نیروهای مازاد به دنبال تحصیل و ارتقای سطح علمی خود نباشند؟  طرح این مساله خود نوعی واپس گرایی بوده، و به افت علمی معلمان و به دنبال آن افت تحصیلی دانش آموزان کمک بسیاری می کند.                                                                                                                                         

    درتبصره ی 3 ماده ی 9-1این بخش نامه آمده است: " معلمانی که ساعات موظفی آنان تکمیل نشده است ، به نسبت کسرساعات تدریس موظف از ارتقای شغلی آنان کاسته خواهد شد."  باید از وزیر و اطرافیان او  پرسید: مگر زندگی معلم وخانواده اش بازیچه ی دست وزیر وهم دستان  اوست  که برای صرفه جویی در  بودجه ، با افزایش تراکم دانش آموزان کلاس ها تا مرز 50نفر ، از ساعات موظفی معلمان کسر کند، وحقوقشان را کاهش دهد؟

          می توان گفت آقای وزیر با دو هدف مشخص برای وزارت بر گزیده شده است :

     یکی جلوگیری از مصرف بودجه این وزارت خانه، با متراکم کردن بیش ازاندازه ی کلاسهای درس  (5/2 برابر استاندارهای جهانی آموزش)،استخدام نکردن معلمان جدید،کاهش ساعات اضافه کاری معلمان  .  

   دومین هدف ازبرگزیده شدن او به وزارت، آمادگی ایشان  برای  تبدیل آموزش وپرورش به عنوان منبع درآمدی برای کسری بودجه دولت درسایر وزارت خانه هاست .

     واما درباره تراکم کلاس های درس،این روزها سخن بسیارگفته شده، و وزیر ودیگر مسوولان آموزش و پرورش به جای پاسخ گو بودن ، برای توجیه نا بسامانی های بوجود آمده از طریق بخشنامه ی سامان دهی ، به دروغ گویی  پرداخته و گزارش های ضد و نقیض به مردم ارائه می کنند،آنهایی که با الفبای معلمی آشنایی دارند ، بی گمان می دانند،تدریس  در این گونه کلاس ها تقریبا غیر ممکن است و غیر از  احتمال شیوع  بیماری های جسمی، کلاس درس تبدیل به مکانی  برای تفریح و شیطنت دانش آموزی  می گردد ، نقش معلم بسیار کمرنگ شده  و او نخستین قربانی هیاهویی خواهد بود که بر کلاس درس حاکم می شود . برنامه ریزان سامان دهی نمی دانسته اند که ارتباط عاطفی معلم ودانش  آموزیکی از بزرگ ترین ابزارهای معلم برای انتقال ادراکات و احساسات خود به دانش آموزان است و این انتقال ادارکات و احساسات هرگز درکلاسهای30تا 45 نفره ممکن نیست،در چنین شرایطی  معلم است که   تحت تاثیر ادراکات و احساسات جمع 40 نفره ی کودکان قرارخواهد گرفت. آقای وزیر نسبت به همه ی اندوخته های بشری بی توجه و از این موضوع غافل بوده است که استاندارد بین المللی دنیا برای هرکلا س بین 15 تا 18دانش آموزاست، یعنی  به دنبال سوء مدیریت وزیر ، حتی 4 نفر بیش از دوبرابر استاندارد های جهانی در هر کلاس دانش آموز حضور دارد  . ایشان و حامیانش  از خود   نمی پرسند یک  معلم در یک ساعت درسی  چگونه می تواند 40 نفر دانش آموز را به پای تخته سیاه بیاورد ؟ ودرس را به آنها تفهیم کند؟

       بی گمان ازآنجایی که این برنامه ریزی باهیچ معیارآموزشی وعقلی ، سازگارنیست، محفلی ، شتاب زده و غیر علمی تنظیم شده ،هرگز نخواهد توانست  درمیان معلمان، مدیران، معاونان  و کارکنان آموزش و پرورش مقبول افتد  و قطعا با شکست مواجه خواهد شد .اما فعلا باید گفت آموزش وپرورش کشور دچار مصیبت شده،قربانی سیاست زدگی وجاه طلبی  است  وتعلیم و تربیت نسل آینده ی این کشوربه حراج سودا گران ثروت ومقام گذاشته شده است .                                                

                                                کانون صنفی معلمان ایران (طیف صنفی )

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 2:21  توسط ماموستا  | 

   محمد رضا نیک نژادعضو کانون صنفی معلمان           

             وزیر آموزش پرورش :تراکم کلاس ها باید بین 20 تا 30 نفر باشد،کلاس ها ی بالاتر ازاین آمار غیرقانونی است .بعد از دو هفته برخورد می شود.

             از بهار امسال زمزمه هایی درباره ی تهیه ی یک طرح از طرف وزیر ومشاورانش شنیده می شد . طرح موسوم به ساماندهی نیروی انسانی واکنش های متفاوتی را در پی داشت.چه از طرف کارشناسان  آموزشی ونمایندگان مجلس وچه از سوی بدنه ی آموزش پرورش . از بند های مناقشه انگیز آن تعدیل نیروی انسانی بود. مواردی مانند حذف نیرو های حق التدریس ،به کار گیری نیروهای مازاد حتی در رشته های غیر تخصصی ،تعطیل کردن مدارس زیر حد نصاب و....... . بعضی از قسمتهای طرح در اثر فشار مجلس وبدنه ی آموزش وپرورش ، حذف شده یا اصلاح گردید. ولی کلیت آن با وجود این  مخالفت ها  با اصرار وزیر وگروه تهیه کننده ی طرح حفظ گردید.تا اینکه مدارس شروع به کار کردند. از پیامدهای این بخشنامه تعطیلی تعدادی مدرسه در سطح تهران (به عنوان مثال: دبیرستان میرداماد م 12و مدرسه راهنمایی امام سجاد منطقه ی15 و.......)وفرستادن دانش آموزان این مدارس به مدارس نزدیک آنها بود. این کار بشدت باعث افزایش دانش آموزان در کلاس ها گردید(مثال : کلاس هایی ازدبیرستان ملک پور ودو شهید  م12). بعضی از مناطق تهران در برخی از کلاس ها تعداد دانش آموزان حتی به بیش از40 نفر رسید. تعداد کلاس ها در مدارس نیز تحت تاثیر این طرح قرار گرفته و هم زمان با افزایش دانش آموز در آنها تعدادشان کاهش یافت. این در حالی بود که تعدادی از مدارس بعد از سالها، مهر را بدون دانش آموز شروع می کردند. برای اولین بار سازماندهی نیروها در مدارس بسیار دیرصورت گرفت .بسیاری از معلمان با مشکلات فراوان ساعات موظف خود را پر کرده بودند. تهیه ی برنامه ی هفتگی مدارس  بوسیله ی مدیران با مشکلات فراوانی روبروشده بود.ادارات بشدت مراقب تعداد ساعات معلمان بودند،که نکند فردی از آنها اضافه تدریس داشته باشد.چند روز پس از آغاز مهردر اثر فشار، وزیردستور کاهش تعداد دانش آموزان را صادرکرد. بعد از این همه مشکلات، دوباره باید تعداد دانش آموزان کم شده ، در پی آن تعداد ساعات تدریس تغیر کند.برنامه ی هفتگی مدرسه عوض شده وچند هفته ی اول مهر عملا از دست رود.

          فرهنگیان می پرسند، این همه آشفتگی چه علتی می تواند داشته باشد؟ آیا طرح ساماندهی به اندازه ی کافی کارشناسی شده بود؟ تا چه حد در تهیه ی آن از معلمان کمک گرفته شده بود؟ تعیین ضرب العجل برای تهیه ی چنین طرح مهمی درست بود؟ گروه تهیه کننده ی طرح ساماندهی چه کسانی بودند؟ آیا کارشناس مسائل آموزش وپرورش  بودند یا گروهی تحمیل شده از دانشگاه پیام نوریا اقوام؟ وزیر تا چه حد با آموزش وپرورش آشنا است؟ مدیریت استراتژیک ! ایشان تا چه میزان توانست برمشکلات وزارت تحت امرش موثر باشد؟ آیا می توان وزارت خانه ای با بیش از یک میلیون کارمند را با تصمیمات ناگهانی (خلق الساعه) ودفعی اداره نمود؟ تردید در تصمیم گیری چقدر می تواند بر این اندام فربه ،در عین حال زمین گیر شده موثر باشد؟ بارها کار شناسان وبرخی از نمایندکان مجلس گفته اند که وزیر باید به بدنه ی وزارت خانه اش متعلق باشد.ولی گوش شنوایی پیدا نکرد.بنده بعد از سالها تدریس در مدرسه ها کمتر مواقعی کلاس زیر 35 نفر را تجربه کرده ام .حالا نیز بیشتر کلاس هایم درهمین  حد است .چگونه وزیر می گوید ،کلاس های بیش از 30 نفر غیر قانونی است ؟  این نشان از بی اطلاعی ایشان از کوچکترین و مهمترین واحد های تحت وزارتشان یعنی کلاس ها دارد(البته در درستی سخن تردید نیست،زیرا حد استاندارد کلاس در بدترین حالت 25 نفر است). نا گفته نماند،مشکلات موجوددر آ- پ را نمی توان به یک فرد آن هم وزیری که یک سال از مدیریتش نمی گذرد ، نسبت داد. آ موزش وپرورش سالهاست  از سوء مدیریت رنج می برد. نوع تفکر حاکم  بر این نهاد مهم دچار مشکلات جدی است . تفکری که سقف خواسته هایش ازآموزش وپرورش تربیت انسانهایی مطیع ویکسان اندیش است.  همین تفکر،  آموزش پرورش را ساختاری مصرف کننده منابع می داند. (نگاهی کاملا متفاوت با نگرش دنیای امروز به آموزش وپرورش ) .هدف طرح ساماندهی،صرفه جویی در منابع  است ،که نتیجه ای جز فدا کردن منابع انسانی در پای منابع مادی ندارد.هر دگرگونی در آموزش وپرورش  که منتهی به پرورش نسلی با اندوخته های علمی،اجتماعی وفرهنگی خواهد شد، مستلزم تخصیص بودجه است.این دگرگونی ها نیازمند معلمانی با انگیزه ،راضی ومتخصص است.  

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 8:12  توسط ماموستا  |