تبليغاتX
زانیاری (فرهنگیان کردستان)

زانیاری (فرهنگیان کردستان)

انجمن صنفی معلمان استان کردستان

گزارش کوتاهی در مورد شرکت تعاونی مصرف فرهنگیان ناحیه ی یک سنندج و انتخابات هیئت مدیره و بازرسان .

موضوع شرکت تعاونی در نزد همکاران فرهنگی همیشه جای بحث و اظهار نظرهای فراوان داشته است ؛ هرچند سال یک بار ،عده ای به عنوان هیئت مدیره در رأس این تعاونی قرار می گیرند بدون اینکه گزارش قانع کننده ای از کارکرد و مسائل مالی تعاونی به سمع و نظر همکاران برسانند. در حالیکه طبق اساسنامه :  «نظارت بر مخارج جاری تعاونی و رسیدگی به حساب ها و ارائه آن به بازرس یا بازرسان و تسلیم به موقع گزارش مالی و ترازنامه تعاونی به مجمع عمومی » از اساسی ترین وظایف و مسؤلیت های هیئت مدیره و بازرسان می باشد. سود دهی این تعاونی بسیار نا چیز و در حد صفر می باشد ؛ همکارا ن می گویند یک دکان بقالی با 500هزار تومان سرمایه یک خانواده ی شش نفره را اداره میکند ، چگونه این تعاونی با      2100 نفر عضو و مبلغی حدود 130 میلیون تومان سرمایه هیچ سودی را عاید اعضاء نمی کند ؟مشکل کار کجاست ؟ عده ی دیگر از اعضاء می گویند اگر این تعاونی سودی ندارد ؛ پس چرا تعداد زیادی از همکاران ستادی و آموزشی خواهان عضویت در هیئت مدیره و بازرسان هستند ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 17:57  توسط ماموستا  | 

به نام خداوند جان خرد
پيرو بيانيه‌ي اخير انجمن صنفي معلمان استان كردستان

انجمن صنفي معلمان استان كردستان ضمن تشكر و سپاس از حمايت بي‌دريغ و خالصانه‌ي تمامي همكاران، اعلام مي‌كند كه تجمع روز پنجشنبه مورخ ۲۷/1/1388 به حالت تعليق درمي‌آيد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همكاران همراه
در پي انتشار بيانيه انجمن صنفي معلمان استان كردستان در مورد حكم آقاي جمال خوال معلمي كه به سه سال تبعيد به استان سمنان محكوم شده بود، مسئولين انجمن طي چندين جلسه با مدير كل سازمان آموزش و پرورش، دستگاه‌هاي امنيتي و شوراي شهر سنندج خواسته‌هاي انجمن را مورد بحث قرار داده و از مطالبات فرهنگيان سنندج دفاع کردند كه نتيجه‌ي آن مذاكرات به شرح زير مي‌باشد:
در پي نشست‌هاي متعدد با ارگانهاي مختلف و سازمان آموزش و پرورش استان كردستان همگي متفقاً تأكيد داشتند كه لغو حكم تبعيد آقاي جمال خوال و خواسته‌ي ديگر فرهنگيان سنندج در ارتباط با مديريت ناحيه يك سنندج به سرعت بررسي و اقدام خواهد شد.
نمايندگان انجمن صنفي معلمان استان كردستان آخرين جلسه‌ي خود را با رئيس سازمان آموزش و پرورش استان كردستان، مديريت ناحيه يك سنندج، نماينده اداره اطلاعات سنندج و اعضاي شوراي شهر سنندج برگزار در ساعت 9 شب مورخ 25/1/1388 برگزار نمودند و دوباره تأكيد مجدد صورت گرفت كه حكم آقاي جمال خوال لغو خواهد شد.
فرهنگيان فرهيخته:
انجمن صنفي معلمان استان كردستان ضمن تشكر و سپاس از حمايت بي‌دريغ و خالصانه‌ي تمامي همكاران، اعلام مي‌كند كه تجمع روز پنجشنبه مورخ 2۷/1/1388 به حالت تعليق درمي‌آيد. انجمن صنفي معلمان استان كردستان انتظار دارد كه مسئولين محترم استان به وعده‌ي خود عمل نمايند. در صورت عدم تحقق وعده‌ي مذكور در هفته‌ي معلم سال جاري, تجمع بزرگ فرهنگيان شهر سنندج و استان كردستان برگزار خواهد شد.
همکاران ارجمند منتظر بیانیه ی بعدی انجمن در این رابطه باشید.
انجمن صنفی معلمان استان کردستان    26/1/1388

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 23:52  توسط ماموستا  | 

بیانیه ی انجمن صنفی استان کردستان  فروردین 1388
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 21:22  توسط ماموستا  | 

 منبع :کانون صنفی معلمان ایران
تبعیــــــــــــــــــــد / این بار آقای جمال خوال از سنندج

    گفتگو با آقای جمال خوال ،معلمی که به خاطر فریاد حق طلبانه، سه سال تبعید شد.

    آقای جمال خوال معلم رسمی مقطع ابتدایی آموزش وپرورش ناحیه ی یک سنندج با26سال پیشینه ی کاری درتاریخ 12اردیبهشت 1387 به خاطر گرامی داشت هفته ی معلم وبرپایه ی وظیفه ی انسانی اجتماعی وشغلی خود در گردهمایی معلمان درمحوطه ی سازمان آموزش وپرورش سنندج* به دعوت انجمن صنفی معلمان کردستان، واستقبال بی مانند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 21:15  توسط ماموستا  | 

راه حل آقاي قرائتی براي مشكلات همكاران آموزشيار:

برای اینکه شما از بلاتکلیفی نجات پیدا کنید ، پیشنهاد می کنم همگی ازدواج کنید و دیگر منتظر رسمی بودن نباشید .

آقای قرائتی در تاریخ 18/1/88 درراستای سفرهای کشوری خود ؛ به استان کردستان آمدند . ایشان به زعم خود برای حل پاره ای از مشکلات نهضت سواد آموزی وارد شهرسنندج شدند . و با تعدادی از مدیران شهرستان سنندج و دیگر شهر ستان های استان کردستان در محل اداره ی نهضت سواد آموزی استان کردستان حضور یافتند .

با خبر یافتن آموزشیارا شهرستان سنندج از حضور آقای قرائتی حدود 300 الی 400 نفر به صورت خود جوش در پشت درب های اداره برای دیدار آقای قرائتی جمع شدند .. از مسؤلین خواستار دیدار با آقای قرائتی شدند .  مسؤلین  از این حرکت غافل گیر شده بودند .در این میان مدیر کل نهضت سواد آموزی استان آقای عظیمی سعی کردند با وعدهای سرخرمنی   جمعیت را متفرق کنند اما آموزشیاران که سالهاست در نهضت خدمت می کنند و تعهد خدمتی خود را مدتها پیش به پایان برده اند و در انتظار رسمی بودن هستند، با این وعده ها قانع نشدند و خواستار دیدار با آقای قرائتی شدند . مدیر کل نهضت دیدند که وعده دادن دیگر اثر ندارد با الفاظی به صورت زیر شروع به تهدید نمودن کردند : « تجمع شما تجمعی ضد انقلابی است و پیامدهای برای شما خواهد داشت .حضور شما از قبل با آقای قرائتی هماهنگ نشده است» .

این درحالی است که ما چیزی جزحل مشکلات خود نمی خواهیم . با وجود اینکه سنوات خود را تمام نموده و بیش از چند سال از این سنوات که (60 ماه  می باشد) گذشته ؛ اما هنوز ما در بلاتکلیفی بسر می بریم و هیچ خبری از رسمی شدن نیست . بهانه ها ی قبلی آنها مدرک تحصیلی بود که بسیارازما هم اکنون دارای مدرک لیسانس وبالاتر هستیم .

 

و اما بعد :

با پا فشاری توانستیم آقای قرائتی را ببینیم وبعضی از مشکلات خود را مطرح کنیم . اما دریغ و تأسف از جواب .؛ ایشان گفتند : از اینکه نمی توانم کاری برای شما انجام دهم شرمنده ی تمام آموزشیاران کشور هستم .در ضمن ایشان در پایان سخنان خود گفتند : برای اینکه شما از بلاتکلیفی نجات پیدا کنید ، پیشنهاد می کنم همگی ازدواج کنید و دیگر منتظر رسمی بودن نباشید .

      

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 20:17  توسط ماموستا  | 

 بیانیه ی انجمن صنفی استان کردستان                                    

 به نام خداوند جان وخرد

آن که می اندیشد

               به ناچار دم فرو می بندد

اما آنگاه که زمانه زخم خورده و معصوم

به شهادت اش طلبد

به هزار زبان سخن خواهد گفت.            ( شاملو)

 

همراهان آگاه

با آغاز سال جدید دیگر بار در راستای سیاست ضد فرهنگی اداره ی آموزش و پرورش ناحیه یک سنندج یکی دیگر از معلمان مسئول و دلسوز گرفتارکینه توزی وغرض ورزی های شخصی مدیریت این ناحیه شد.مدیریت ناحیه یک طی نامه ای با وارد کردن اتهامات ناروا،معلم آگاه و فداکار جمال خوال را به دادگاه اداری معرفی نمود ودر نهایت ایشان به سه سال تبعید به استان سمنان محکوم شد.این اولین بار نیست که این مدیریت برای پنهان کردن ضعف های آشکار مدیریتی دست به چنین کار هایی می زند.حال که از حل مشکلات عدیده ی آموزشی باز مانده است و تا کنون نتوانسته موافقت وهمکاری معلمان این ناحیه را جلب کند با سیاست نخ نما شده ی حذف منتقدین آموزش و پرورش سعی در تظاهر به حفظ آرامش در ناحیه می کند.

ایشان با اشاعه و ترویج فرهنگ پوسیده ی ژاندارم مآبانه در کار پرونده سازی و پاپوش دوزی بر علیه همکاران است.اما هیچ نظارت عملی بر کیفیت بخشی در آموزش وجود ندارد .اما آنچه به عنوان سیاست روزانه اعمال می شود ،فقط به حاشیه راندن اراده ی معلمان و تبدیل کردن آنها به افرادی بدون تاثیر در روند آموزش است.اما بار ها به مسئولین متذکر شدیم که معلمان بیش از این تحمل ندارند و این وضعیت اسف بار را بر نمی تابند .معلمان شایسته ی فضایی دمکراتیک و آزاد در آموزش هستند.کار معلمان انسان سازی است وهیچگاه مرعوب این سیاست های عقیم نخواهند شد.با دادن احکام سنگینی چون تبعید ،زندان و انفصال عزم فعالین صنفی برای احقاق حقوق همکاران و دانش آموزان درهم شکسته نخواهد شد.بلکه با اتحادی سترگ تر به پیش می روند.حکم تبعید جمال خوال هدیه ی نوروزی سازمان آموزش و پرورش استان کردستان به معلمان کردستانی است.آنان که برای دفاع از حقانیت علم در سخت ترین ومحروم ترین روستاها به امر آموزش همت گمارده اند. آنان شایسته تشویق هستند نه تبعید.تنها جا هلان به مبارزه با علم بر می خیزند.تو  هین به معلم و هتک حرمت آنان ،توهین به ساحت علم ودانش است .تاریخ آن را در حافظه ی خود ثبت خواهد کرد.معلمان با ترویج آگاهی وروشنگری ،مروجان آزاد اندیشی ،صلح وبرابری انسانها هستند و با قلم خود به جراحی ناراستی و جهالت می پردازند.ما را از محکوم شدن باکی نیست این رسالت تاریخی ما بوده است که از محکوم شد نمان آگاهی به پیدایی  آید.

همکاران گرامی

انجمن صنفی معلمان استان کردستان ضمن محکوم کردن این حکم و اعلام پشتیبانی از  جمال خوال ، از همکاران عزیز در خواست می کند با اتحاد و همبستگی بیشتر سیاست دیکتاتوری مدیریت ناحیه یک را به شکست کشانند.و همچنین به مسئولین استان اعلام می کند که مسئولیت  عواقب احکامی از این دست بر عهده ی آنان خواهند بود انجمن صنفی معلمان استان کردستان موارد زیر را از اهم خواسته های خود می داند وتا احقاق آنها به پیگیری و اعتراض خود ادامه خواهد داد.

1-ما ضمن یاد آوری رشا دتهای دیگر اعضای انجمن خواهان لغو کامل حکم همکار زحمتکش جمال خوال هستیم.

2-انجمن از تمامی فرهنگیان سنندج می خواهد برای اعتراض به مدیریت ناحیه یک در روز پنج شنبه مورخه 27/1/88 راس ساعت 10 صبح در محوطه ی اداره ی آموزش و پرورش ناحیه یک حضور به هم رسانند.حضور شما انجمن را در احقاق حقوق فرهنگیان و دانش آموزان یاری خواهد کرد.

 

                                                  انجمن صنفی معلمان استان کردستان

                                                                                                         فروردین 1388

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 18:54  توسط ماموستا  | 

 

مصاحبه ای با آقای خوال تر تیب داده شده است که در پست های بعدی ارائه خواهد شد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 9:51  توسط ماموستا  | 

این مطلب را دوست و همکار عزیزمان هاوار کردستانی از زیویه ی سقز فرستاده است .

زیویه از بخش های استان کردستان و از نقاط محروم این استان محروم به شمار می رود.

خوشبختانه همکارانی مانند هاوار چشمان بینای این دیار محروم هستند و هر چند وقت

با نوشتن مقالاتی وزین و شفاف تلنگری بر ذهن به خواب رفته ی مسؤلین ما می زنند.

 

پدرسالاری برای معلمان (در رابطه با تبعید خودسرانه دو نفر از معلمان زیویه توسط رییس اداره)
در گیر و دار وضعیت فعلی آموزش و پرورش ، انحراف از وظیفه اصلی توسط برخی از مقامات سازمانها و مناطق نیز قوز بالا قوز شده و علاقه وافر آنان برای خودنمایی و محکمترچسبیدن بر صندلیشان، موجب شده با ترفندهای غیر عادی که هیچگونه محمل قانونی ندارند، سعی در افزایش قدرت خود و ایجاد جو رعب و وحشت در بین معلمان کنند.
آنان به طور غیر رسمی و غیر قانونی دامنه فعالیت خود را آنچنان گسترش می دهند که از دخالت در لباس و ریش و موی سر گرفته تا دخالت غیر اصولی در شیوه کار معلمی و تدریس و نوع کتابهایی که باید مطالعه کنند و حتی دخالت در نحوه سپری کردن تعطیلات و تعیین مکان برای سفر آنان ابایی ندارند!
این قدرت فزاینده که ناشی از "بیماری جنون اداری" است، اغلب توسط کوتوله هایی اعمال میشود که با وجود داشتن عقده های روانی عمیق خودکم بینی، بدون شایستگی های شغلی و تنها از راه زد و بندهای مستتر، کرسی مسولیت را اشغال کرده اند.
چنین افرادی به نابرابریها مشروعیت بیشتری بخشیده و رشد شخصی را به سازگاری و تسلیم در برابر اقتدار خودسرانه و مستبدانه محدود می‌دانند.
پراکندگی این افراد منحصر به مکان خاصی نیست اما ظاهراً در شهرها و مناطق کوچکتر فرصت بیشتری برای عرض اندام به آنان داده میشود.از آنجمله منطقه زیویه سقز.
هنوزعمل ضد فرهنگی برچیدن نمایشگاه کتاب در مدارس این منطقه، از ذهن معلمان و دانش آموزان پاک نشده است که خبر اقدام محیرالعقول دیگری از جانب شخص رییس اداره، گوشه ای دیگر از برخورد خودسرانه با معلمان منطقه را نشان داد.
در فاصله کمتر از یک ماه و نیم به امتحانات خرداد، وی با تغییر اجباری ابلاغ معاون و مربی پرورشی دبیرستان دخترانه صاحب، آنان را به روستاهایی حدود 40 کیلومتر دورتر تبعید کرد. چرا که این همکاران اجازه نداده بودند جناب رییس برای تعطیلات عید آنان تصمیم گیری کند. و به اجبار وی در رفتن به همراه اردوی دانش آموزی (که مجری آن قاعدتاً ادارات هستند و نه مدارس) گردن ننهاده بودند.



گویا مسولان محترم نمیدانند که میان وظایف در یک سازمان و زندگی خارج از سازمان جدایی وجود دارد و زندگی خانوادگی یک معلم جدا از فعالیتهای او در محل کار است. و احدی حق تعیین مسیر سفر را برای آنان ندارد!
مقامات اداری باید بدانند که مالک و صاحب اختیار افراد زیر دست نیستند که عقده های جدید و قدیم خود را بر سر آنان خالی کنند و آنان را وادار به اجرای علاقمندیهای کاری و شخصی خود نمایند.
بهم خوردن آرامش روانی و عاطفی دانش آموزان مدارسی که باید در فاصله یک ماه ونیم به امتحانات نهایی و کنکور، شاهد حضور معلم ومربی پرورشی دیگری باشند نکته مهم دیگری است که حضرات باید پاسخی فراتر از جوابهای عامیانه و غیر مسؤلانه برای آن داشته باشند.
تغییر ابلاغ هم عملی نیست که بدون حکم و رأی هیئت تخلفات صورت گیرد. آنهم بعد از گذشت بیش از 6ماه از سالتحصیلی! و حتی به گفته خود رییس سازمان، حتی وزیر هم نمیتواند ابلاغ کسی را بعد از گذشت یک هفته از آغاز سالتحصیلی عوض کند مگر یا خود شخص راضی باشد و یا حکم مراجع قانونی را داشته باشد.
سخن آخر اینکه مسؤلان برای پوشاندن عدم توانایی خود در انجام وظایفشان ، بیش از این به خود اجازه ندهند که معلمان و شخصیت آنان را وسیله راضی نگهداشتن مقامات مافوق کرده و برای بقای خود از آنان هزینه نمایند. مطمئناً ادامه چنین روندی نه تنها بر نقایص سرپوش نخواهد گذاشت بلکه عملکرد آنان را آشکارتر کرده و بر مسائل و مشکلات درون سازمانی خواهد افزود.
هاوار کردستانی-زیویه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:51  توسط ماموستا  | 

زنگ ها این بار برای که به صدا در می آید ؟

تبعید جمال خوال  به استانِ سمنان به مدت (3) سال

بنا بر گزارشات واصله و موثق به شماره رأی : « 3251» در تاریخ : 26/12/1387 در جلسه ی هیأت بدوی رسیدگی به تخلفات اداری کارمندان ( دادگاه اداری ) در سازمان آموزش و پرورش ، استان کردستان ، با استناد به بند «ه» ماده ی 9 قانون رسیدگی به تخلفات اداری ، همکار فرهنگی مان آقای : جمال خوال ابواب جمعی ناحیه ی یک سنندج ، یکی از بهترین معلمان مقطع ابتدایی ،و منتقد سیستم آموزش و پرورش که بسیاری از مقالات ایشان در روزنامه های کثیرالانتشار محلی و کشوری به چاپ رسیده با شکایت خانم غزاله ی مرادی رئیس اداره ی آموزش و پرورش ناحیه ی یک سنندج با اتهامات ذیل  به مجازات : تبعید به استانِ سمنان به مدت (3) سال محکوم گردیده است .

1-   اهانت و توهین به ارکان نظام

2-   حمایت از فرزاذ کمانگر معلم در بند محکوم به اعدام

3-   شرکت  و ایراد سخنرانی در تجمع معلمان در حیاط سازمان آموزش و پرورش استان کردستان در مورخه ی 12/2/87

در ضمن باید گفت : « رأی صادره قابل تجدیده نظر بوده و همکارمان به مدت حداکثر یک ماه از تاریخ 19/1/1388 لغایت :17/2/1388 فرصت تجدید نظر خواهی دارند.»

 

موج تا زنده است جوشد ، دَم به دَم

                                        

                                       وَر نجوشد ، رفته در کامِ عَدَم  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 6:35  توسط ماموستا  | 

به نام آنکه جان را فکرت آموخت .

موضوع : نقد و بررسی فرم ارزشیابی کارکنان آموزش و پرورش

مقدمه : بی گمان هدف اصلی از ارزشیابی عملکرد کارکنان در تمامی مشاغل اداری و دولتی باید معطوف به خدمت گزاری هرچه بیشتر به افراد جامعه و افزایش راندمان کاری و بازدهی خدمات به نفع رشد و شکوفایی اقتصاد ملی و در راستای مردمی باشد .

طرح مسئله :

اما با توجه به مفاد مندرج در فرم ارزشیابی کارکنان آموزش و پرورش و مجموعه ی پارامترها و امتیازات در نظر گرفته شده در چنین فرم ارزشیابی امید چندانی به تحقق یک ارزشیابی عادلانه و مردمی نمی رود و بدیهی است که مورد استقبال و پذیرش کارکنان نخواهد بود . جا دارد به طور اجمالی به نقد و بررسی علل آن بپردازیم . 

1 – بر اساس تعالیم عالیه ی اسلامی و نیز شواهد منطقی و عقلی هیچ کسی صلاحیت ندارد که دیگران را مورد ارزشیابی قرار دهد ، به ویژه اگر ارزشیابی مربوط به خصوصیات اخلاقی و دینی فرد ارزشیابی شونده باشد .

2 – اکثریت قریب به اتفاق ارزشیابی کنندگان در سازمانها و بالاخص در سازمان آموزش و پرورش با تعاریف ، اهداف ، ملاک ها و معیارهای موجه و منطقی در عرصه ی ارزشیابی و حساسیت آن آشنایی کافی و لازم ندارند و بدیهی است که به اثرات مخرب و زیان بار ناشی از ارزشیابی غیر عادلانه و نا مناسب در ابعاد اجتماعی و انسانی آن نمی اندیشند .

3- بازده و محصول سیستم های اجتماعی از جمله آموزش و پرورش بر خلاف سیستم های اقتصادی با اعداد و ارقام قابل سنجش نبوده و نیست . عوامل عملکردی کارکنان دستگاههای اجتماعی توصیفی بوده و با اعداد و ارقام نمی توان آنها را سنجید .

4- در طرح و تدوین فرم ارزشیابی کارکنان توجه به تفاوت های فردی نشده و قطعاً ارزشیابی بدون در نظر گرفتن تفاوت های فردی و شناخت نقاط قوت و ضعف ، استعدادها ، علایق و توانمندیهای افراد امری غیر عادلانه بوده وبه هیچ وجه انسانی نیست .

5 – ارزشیابی با چنان مصادیق بارزی که بر شمردیم موجب بروز رقابت ناسالم و شدید در میان کارکنان سازمان و واحدهای آموزشی شده و به دنبال آن مشکلات خاصی از قبیل : تنزل ابتکار و رکود خلاقیت همکاران به علت توجه زیاد به جلب رضایت رئیس واحد آموزشی یا مسئول مربوطه ؛ اطاعت کورکورانه از اوامر و دستورات مدیر و مافوق ، دورویی ، دورنگی و فعل پذیری کاسب کارانه در افراد سازمان یا واحد آموزشی ، کینه جویی ، عدم احساس مسئولیت در انجام کار ، ارائه ی خدمات کاذب و غیر واقعی ، تظاهر به خدمت گزاری ، تقلیل میزان کارآیی ، نادیده گرفتن ارزشهای انسانی ، انحراف از اهداف فلسفه ی آموزشی ، ممانعت از روحیه ی نقد پذیزی ، کاهش انتقاد پذیری در مدیران ، باند بازی و افزایش روحیه ی نارضایتی ، عدم تعامل و تسامح بین کارکنان و بدتر از تمامی این ها ارائه ی آمار و نمودارهای جعلی و تصنعی از کارهای انجام نشده و در نهایت تحکیم رکود و ایستایی در عرصه ی تعلیم و تربیت را به دنبال خواهد داشت .

6 – وجود مشکلات فوق اگر در واحد آموزشی باشد به عنوان یکی از عوامل محیطی تأثیر مخرب کننده ای به پروسه ی خطیر تعلیم و تربیت گذاشته و سیر طبیعی رشد تربیتی و اجتماعی دانش آموزان را به خطر انداخته و مانع عمده ای در تحقق اهداف کلی رفتاری و آموزشی مدارس و واحدهای آموزشی خواهد بود .

7 – متأسفانه در بسیاری از واحدهای آموزشی و اداری به علت ناتوانی مدیر یا مسئول مربوطه در امر قضاوت و تصمیم گیری غالباً افراد فرصت طلب و سود جو از ضعف مدیر یا مسئول سوء استفاده نموده و با شگرد های گوناگونی چون تملق و چاپلوسی رضایت مدیر را جلب و بیشترین و بالاترین نمره ی ارزشیابی را اخذ نموده و این تبعیض آشکار خود منشاء مشکلات عدیده ای خواهد بود .

حسن ختام :

بر اساس نظر سنجی های مستمر و مداومی که انجام شده بیشتر کارکنان آموزشی مدارس نظر مساعدی به نحوه ی ارزشیابی نداشته و غالباً گله مند و معترضند . لذا جا دارد که مسئولان ذیربط با دیدی واقع بینانه تر و نگاهی ژرف اندیش به فرایند ارزشیابی کارکنان نگریسته و با بازنگری دقیق و تعامل خاص با دیدی منطقی و کارشناسی شده مسأله رامورد باز بینی قرار داده و با معیارهای مقبول تر و در خور شأن طلایه داران عرصه ی تعلیم و تربیت به شیوه های هرچه دقیق تر و علمی تری به تدوین فرم ارزشیابی کارکنان همت گمارند و برای تحقق این امر خطیر حتماً نکته نظرات اصلاحی و خرد جمعی کارکنان را نیز مد نظر قرار دهند .

ارزشیابی عملکرد کارکنان در حالت فعلی به هیچ وجه زیبنده ی طلایه داران عرصه ی تعلیم و تربیت نبوده ونیست .

«قلم آزاد»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:43  توسط ماموستا  | 

 

منبع: کانون صنفی فرهنگیان ایران

قانون مدیریت خدمات کشوری شیر بی یال ودم واشکم

    معاون بودجه ی معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری گفت: قانون مدیریت خدمات کشوری از فروردین 1388اجرا می شود،رحیم ممبینی افزود : براساس لایحه ی پیشنهادی دولت ،حدود 5هزار میلیارد تومان اعتبار برای پرداخت حقوق کارکنان دولت  درچهارچوب قانون خدمات کشوری اختصاص یافته است،وی گفت: حتی اگردراجرای این قانون احتمالا یکماه تاخیرایجادشود،معوقه ی یکماهه ی آن محاسبه وباحقوق اردیبهشت ماه پرداخت خواهدشد،دربودجه ی سال 1388کل کشور،9هزارمیلیارد تومان اعتباربرای اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری،در بخش بازنشستگان وکارکنان اختصاص داده شده است.

   معاون برنامه ریزی ونظارت راهبردی ریاست جمهوری نیز پیشتراعلام کرده بود بااجرای  این قانون حقوق کارکنان دولت بطورمتوسط 25 تا 30 درصد افزایش می یابد.

روزنامه ی آسیا 15 فروردین 1388   

برداشت از: آسیا نیوز  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 16:48  توسط ماموستا  | 

منبع : آقا اجازه

نوروز ، معلم ، و ستاد های اسکان

 

امسال هم معلم ها در حالی به سفر های نوروزی رفتنند که از موج رسانه ای سفر کارتهای دولتی و انواع تسهیلاتی مسولین ایرانگردی و جهان گردی که  در بوق و کرنا شده بود طرفی نبستند و تنها دلخوشی انها در سفر های نوروزی خانه معلم ها و ستادهای اسکان فرهنگیان و کلاسها موکتی و از همه مهمتر چادرهایشان بود .

در حالیکه نهادها و ادارات و ارگانهای مختلف مهمانسراها و مراکز اقامتی و مجتمع های رفاهی و تفریحی خود را برای پذیرایی  از همکارانشان بسیج کرده بودند . آموزش و پرورش هم در مبادی ورودی شهرها با نصب بیلبورد و پارچه نوشته هایی اقدام به اطلاع رسانی در خصوص مکان ستاد اسکان فرهنگیان  کرده بود .آموزش و پرورش که از دیر باز از براورده ساختن ساده ترین نیازهای رفاهی و خدماتی پرسنل خود عاجز بوده است در اقدامی عجیب که شاید آخرین نواوری سال ۸۷ در آموزش و پرورش باشد تصمیم گرفته بود در عید برای یک بار هم که شده وظیفه نهادهایی ایرانگردی و جهانگردی و میراث فرهنگی و هلال احمر و شهرداری و کمیته امداد را به تنهایی انجام دهد و نیاز کلیه هموطنان را به  اسکان در ایام عید بعهده بگیرد ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 16:19  توسط ماموستا  | 

 

معلم ؛ کسی است که به دانش آموزش یاد می دهد که چگونه فکر بکند . چگونه بیاموزد  ، چگونه مشکلات و مسائل خود را حل کند .

معلم کسی است که قلم را در دست شاگردش نگه می دارد و نوشتن را به او یاد می دهد ، یاد می دهد که چگونه مسائل را تجزیه و تحلیل کند ، چگونه احساسات خود را بیان کند و آنها را به روی کاغذ بیاورد .

اما سؤال اینجاست چرا چیزی را که ما خود آموزش می دهیم از آن استفاده نمی کنیم ؟ چرا معلم از تنها اسلحه ی خود که همانا قلم است ، برای بیان مشکلات ، احساسات و عواطف خود بهره نمی برد ؟

قدر مسلم تمام معلمین ما می توانند بنویسند ، اصلاً نوشتن شغل و پیشه ی ماست ، کسی که بتواند مشکلات را بیان کند ،قطعاً می تواند آن را نیز بنویسد . اما یک مسئله که بسیار حائز اهمیت است ؛ آنست که چرا معلمین ما وقتی در دفتر مدارس در جمع همکاران هستند به آن زیبایی مشکلات خود و به خصوص سیستم آموزش و پرورش را بیان می کنند اما آنها را به روی کاغذ نمی آورند ؟ وبه سایت ها و وب سایت ها انتقال نمی دهند ،تا دیگران هم از درد دل آنها آگاه شوند . البته بعضی از دوستان می گویند چون مسؤلین ما گوش شنوایی ندارند پس نوشتن مشکلات چه فایده ای دارد ؟

 

همکاران عزیز نوشتن فواید زیادی دارد . اگر به محاسن آن فکر کردید ، قلم خود را بر دارید و مطالب ذهنی خود را برای ما بفرستی و ما قول می دهیم  در این وب سایت مطالب شما را درج کنیم.

 

از طریق ایمیلتان به این آدرس (  ksmk86@gmail.com ) ارسال کنید.

 

مامشتاقانه منتظر نظرات ارزشمند شما هستیم .

 

با ما باشید تا با کمک شما این راه پر فراز و نشیب را طی کنیم .

 

با ما باشید تا به کمک شما جامعه ای عادلانه را با خصوصیات زیر بسازیم .

ـــ جامعه ای که مردم از حکومتشان نترسند .

ـــ از سازمان اجتماعی خود بیزار نباشند .

ـــ دچار رشک و نارضایتی از زندگی خود نباشند .

ـــ کار گروهی را ارج بنهند و آن را مقدم بر کار فردی بدانند .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 16:2  توسط ماموستا  | 

نوشته شده توسط کاک شاهد علوی

     آنکه را خواب است می‌توان با ندایی بیدار کرد اما آنکه خود را به خواب زده است با فریاد نیز بیدار نخواهد شد. یادداشت "فرزاد کمانگر و آنانی که باید شرمسار باشند" اشاراتی به دیدگاه آقای عبداللهی درباره فرزاد کمانگر داشت و همین امر واکنش ایشان را موجب شد. در این یادداشت کوتاه به واکنش ایشان اشاره‌ای می‌کنم. 
     چکیده تحلیل من درباره موضوع بازداشت فرزاد در آن یادداشت و پیش از آن نیز این بوده است که " بازداشت فرزاد کمانگر همچون هر کس دیگری دلیلی دارد. این دلیل یا از نظر عاملان بازداشت موجه و به باور آنها از لحاظ شکلی قانونی می‌نماید و در پرونده به روشنی مورد استناد قرار می‌گیرد و یا حتی در نگاه ایشان موجه نبوده و به لحاظ شکلی هم  قانونی نمی‌نماید و ردی از آن در پروند نخواهد بود. با توجه به مواضع  وکیل پرونده٬ اظهار نظر اخیر ماموران امنیتی درگیر پرونده و سایر قراین٬ در پرونده فرزاد دلیلی موجه و از لحاظ شکلی قانونی برای زندانی کردن او موجود نیست. لذا اگر بپذیریم که عاملان بازداشت و بازجویی یکساله او - "قبل از دادگاه و اعمال نفوذ وکیل فاسد"- مجنون نبوده‌اند٬ بازداشت او منطقا واکنشی غیر قانونی به فعالیتهای مدنی/حقوق بشری فرزاد بوده است. بازجویان او با اعترافات صریح دو بازداشتی دیگر از همان ابتدا در می‌یابند که فرزاد از برنامه آن دو نفر دیگر اطلاعی نداشته و این همسفری تصادفی بوده است اما این را فرصت مناسبی برای متهم کردن فرزاد و فرستادن پیام برای سایرین می‌دانند." این یک تحلیل نظری است نه یک حکم قطعی ابطال ناپذیر. من دیگری را به دلیل داشتن نگاه متفاوت به پرونده فرزاد تخطئه نکرده‌ام و نقد دیدگاه‌ دیگری نیز به معنی تخریب نیست که بنا بر سنت نظری رایج٬ تحلیل یک موضوع معمولا متضمن نقد نظریات رقیب است. من همچنین به صراحت نوشته‌ام: "می‌توانیم چنین نتیجه ‌بگیریم که صدور این حکم نه به دلیل فعالیت های صنفی فرزاد - به معنای متعارف و رایج در کانونهای صنفی ایران - که به دلیل فعالیت‌های حقوق بشری او بوده است." 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:11  توسط ماموستا  | 

منبع : سخن معلم

شاد بودن حق مردم است ... آن را از مردم نگیرید !

 « 247 سال پيش، سلام نوروزي در شيراز و نه چندان دور از تخت جمشيد برگزار شد. پس از اردشير يكم (ساساني)، اين نخستين باري نبود كه يك فرمانروا در مركز پارس چنين مراسمي را برپا مي داشت. پيش از كريم خان، عضدالدوله ديلمي اين آيين ها را در شيراز برگزار كرده بود.

كريم خان زند (كه به جاي عنوان شاه، لقب وكيل برخود نهاده بود) پس از اعلام شهر شيراز به پايتختي ايران، از سال 1761 ميلادي سلام نوروزي را در عمارتي كه اينك موزه پارس ناميده مي شود، برگزار مي كرد و سپس به ديدن مردم معمولي (توده ها) به كوچه و خيابان مي رفت.

وي در سال 1761 در ايام نوروز، از جيب خود چند نوازنده را اجير كرده بود كه در ميدان هاي شيراز بنوازند و مردم را شاد كنند كه بعداً اين رسم شامل روزهاي ديگر هم شد.

كريم خان براي شاد كردن مردم و زدودن غم هايشان هر اقدامي را كه مي توانست، مي كرد. به نظر وي، كه مورخان از اظهاراتش بيرون كشيده اند؛ كريم خان شاد بودن و شادي كردن را حق مردم مي دانست.

وي براي ديدن توده ها و آگاه شدن از مشكلاتشان، حتي به قهوه خانه ها مي رفت و با آنان در همان جا آبگوشت (ديزي) مي خورد .»

منبع : اطلاعات نت

سخن معلم :

در اين ايام كافي است نگاهي به تلويزيون هاي  برون مرزي در كشورهايي مانند آذربايجان ، تاجيكستان ،افغانستان و... بيندازيد تا تفاوت ها را دريابيد !

دو شب پيش در تلويزيون آذربايجان با اين كه البته فارسي زبان نيستند اما عيد نوروز جزء اعياد ملي آن هاست  در ميدان اصلي مركز اين كشور يعني باكوِ؛ تلويزيون اين كشور نوازندگان سنتي اين كشور را كه در حال اجراي برنامه هاي ملي و شاد براي مردم بودند نشان مي داد .

نه فقط در اين كشور كه در بسياري از كشورهاي ديگر نيز اين گونه مراسم اجراء مي شود .

شاد بودن مردم و اميد آن ها به زندگي بدون ترديد بر كارايي  انسان ها تاثير شگرفي خواهد گذاشت .

انسان شاد به آينده مي انديشد و در پي خلاقيت و خدمت به جامعه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:6  توسط ماموستا  | 

هنر عشق ورزیدن

مقدمه : مردم به صد ها آواز مبتذل عاشقانه گوش می دهند .- با وجود این به ندرت کسی این اندیشه را به دل راه می دهد که در عشق نیاز به آموختن نکته ها  و چیزها دارد . – مشکل بسیاری از مردم در وهله ی نخست این است که دوست شان بدارند .

  • در حقیقت ، آنچه اغلب مردم در فرهنگ امروزی ما از محبوب بودن می فهمند ، اساساً معجونی است از مردم پسند بودن و جاذبه ی جنسی .
  • اساس فرهنگ ما ولع خریدن ومبادله است .- مبادله ای که برای طرفین مطلوب باشد . – خوشبختی انسان امروز در لذت تماشای مغازه ها و خرید اجناس آن به نقد یا به اقساط ، خلاصه می شود . زن و مرد دیگران را نیزبا همین دید می نگرند .
  • در دنیایی که در همه ی راه ها فکر بازاریابی غلبه دارد و توفیق مادی ارزشی مهم است ، دیگر جای شگفتی باقی نیست ، که چرا انسانها در روابط عاشقانه ی خود نیز همان روال دادو ستد رایج در بازار کار و کالا را به کار می بندند .
  • اولین قدم این است که بدانیم عشق یک هنر است ، همان طور که زیستن یک هنر است . اگر بخواهیم عشق بورزیم ، باید برای آموختن هنر عشق ورزیدن آموزش ببینیم
  • چرا مردم زمان ما ، علی رغم تجربه های تلخی که در زندگی خود تجربه نموده اند به جای آموختن هنر عشق ورزیدن به دنبال مقام ، پول و قدرت می روند و تقریباً همه ی نیروی خود را صرف این می کنند ، که به این هدف ها برسند هرگز ذر ه ای از آن را برای آموختن هنر عشق ورزیدن به کار نمی برند . آیا می توان تصور کرد که فقط چیزهایی که ما را به پول و مقام می رسانند ، ارزش آموختن دارند ، و عشق ورزی و دوست داشتن فایده ای ندارد .
  • عشق فعال بودن است ، نه فعل پذیری ، پایداری است نه اسارت ، به طور کلی خصیصه ی فعال عشق را می توان چنین بیان کرد ؛ که عشق در درجه ی اول نثار کردن است نه در گرفتن .
  • عشق را تنها با عشق می توان مبادله کرد ، و اعتماد را با اعتماد و بر همین قیاس . اگر بخواهید در دیگران مؤثر باشید ، خودتان باید شخصی واقعاً پر شور و عامل ایجاد نفوذ در مردم باشید .
  • گذشته از عنصر نثار کردن ، نشانه ها ی دیگر فعال عشق ورزیدن عبارتند از دلسوزی ، احساس مسؤلیت ، احترام و دانایی
  • عشق عبارت است از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه که بدان مهر می ورزیم . آنجا که این رغبت جدی وجود ندارد ، عشق هم نیست .
  • اگر جزء سوم عشق ، یعنی احترام وجود نداشته باشد ، احساس مسؤلیت به آسانی به سلطه جویی و میل به تملک دیگری سقوط می کند . منظور از احترام ترس و وحشت نیست ؛ بلکه توانایی درک طرف ، آنچنان که وی هست ، و آگاهی از فردیت بی همتای اوست .
  • دلسوزی ، احساس مسؤلیت ، احترام و دانایی همه به هم ارتباط دارند . فقط در انسان واقعاً پرورش یافته این خصایص دیده می شود .
  • احترام ، یعنی علاقه به این مطلب که دیگری ، آن طور که هست ، باید رشد کند و شکوفا شود . بدین ترتیب ، در آنجا که احترام هست ، استثمار وجود ندارد .
  • احترام آنگاه میسر است که من به استقلال رسیده باشم ؛ یعنی آنگاه که بتوانم روی پای خودم بایستم و بی مدد عصا راه بروم ، آن گاه که مجبور نباشم دیگران را تحت تسلط خود در بیاورم یا استثمارشان کنم .
  • احترام تنها بر پایه ی آزادی بنا می شود . عشق فرزند آزادی است نه از آن سلطه جویی .
  • از وقتی که پیمان زنا شویی بسته شد ؛ عمل اراده بایستی ضامن ادامه ی عشق باشد
  • آدم خود خواه فقط به خودش علاقه دارد ، همه چیز را برای خود می خواهد ، از نثار کردن لذتی احساس نمی کند ، فقط از گرفتن شاد می شود . به دنیای خارج فقط از دیدگاه ، نفع شخصی می نگرد ، به احتیاجات دیگران ، و شئون و شرافت دیگران بی اعتناست . او جز خودش هیچ چیز را نمی بیند .
  • آدمهای مصنوعی نمی توانند دوست بدارند ؛ آنها می توانند کالاهای شخصیت خود را با هم مبادله ، و امیدوار باشند که معامله ی خوبی کرده اند .
  • حصول عشق واقعی فقط زمانی امکان دارد که دو نفر از کانون هستی خود با هم گفت و شنود کنند ، یعنی هر یک بتواند خود را در کانون هستی دیگری درک و تجربه کند .
  • فقط یک چیز وجود عشق را ثابت می کند : عمق ارتباط ، سرزندگی و نشاط هر دو طرف ؛ این میوه ای است که عشق با آن شناخته می شود
  • عشق به تکامل فروتنی ، و واقع بینی و خرد نیاز دارد . سراسر زندگی باید وقف این هدف شود . اگر من نتوانم نسبت به بیگانه واقع بین باشم ، ممکن نیست که بتوانم نسبت به خویشاوندان خود نیز چنین باشم . اگر بتوانیم واقع بین وبا شعور باشیم ، نیمی از راه هنر عشق ورزیدن را پیموده ایم .
  • عشق به ایمان ، شهامت و توانایی و تن به خطر دادن نیاز دارد کسی که تنها سلامت و ایمنی را می جوید نمی تواند ایمان داشته باشد و همیشه خود را در یک روش دفاعی محبوس می کند و ایمن را در وسیله و فاصله می جوید ، به طبع چنین کسی شهامت داوری در باره ی ارزشهای انسانی را ندارد و دلاوری درک حقیقت و رفتن به سوی خطر در او نیست .
  • تمرین ایمان و شهامت را باید از جزئیات کوچک رندگی روزانه شروع کرد . اولین قدم این است که ببینیم در کجا ودر چه وقت ایمانمان را از دست داده ایم و دلیل تراشیهای خود را برای توجیه از دست رفتن ایمان خویش مورد بررسی قرار دهیم .
  • دوست داشتن نیاز به جدیت ، بیداری و شور زندگی دارد ، و همه ی اینها نتیجه ی فعال و ثمر بخش بودن انسان در شئون زندگی است . کسی که در زندگی خلاق نباشد ، در عشق نیز خلاق نیست .
  • یگانه راه سعادت انسان این است که وی را از زنجیرهای پندارهای واهی که بدون هیچ دلیل جدی و منطقی ، رشد روحی و آزادیش را محدود وعقیم نموده رها کنند و یگانه هدف و منطق انسان همانا نیکبختی او و رشد عینی و آزاد آدمیان باشد .
  • عشق ورزی قبل هر چیز هنری است که باید آموخته شود ، هنری دشوار و عالی که به تمرین مداوم و هوشیاری و تمرکز ذهن و روشن بینی بسیار نیاز دارد .

حسن ختام :

               « خود را روشنی بخش زندگی دیگران کنید تا دوست داشتنی تر شوید »

«قلم آزاد»

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 15:23  توسط ماموستا  | 

منبع :کانون صنفی معلمان 1

خدایا معلمم نمیرد....

برای تو می نویسم ای معلم......

........نمی دانم چرا نامت را که می برم یاد آرش کمانگیر می افتم...شاید به خاطر این است که ماجرایت را یکبار برای پدر بزرگم که امروز البته بیمار است و آشفته...تعریف کردم و دفعه بعد که من را پای کامپیوتر دید گفت بازم کمانگیر می خوانی...

 

نه اما به این خاطر نیست.......شنیده ام بخاطر گناهی دربندی اما مگر میشود که بیگناه نباشی و تمام معلمان سرزمینم پاکیت را زمزمه کنند؟!

و من انگار محبت و صداقت و پاکی کلام تمام معلمان داشته ام را درنامه های  تو می بینم....

 

بچه که بودم فکر می کردم معلم یعنی قدرت و مهربانی...اصلا فکرش را نمی کردم که کسی بتواند به معلمم زور بگوید،حتی ناظم خط کش به دست مدرسه تو را که می دید با ما هم خوش اخلاقی می کرد.......در خوابها هم نمی دیدم روزگاری را که بچه هایی بدانند معلم مهربانشان محبوس است...اصلا نمی گنجید!

وقتی که گریه مان را میدیدی و 19مان را20 می کردی.......به تو که نگاه می کردم حس می کردم که دارم الهه مهربانی را می بینم....

 

وقتی می گفتی جریمه ات را باید بنویسی تا دیگر فکر شکستن شیشه نیفتی در قدرتت شک ندانشتم، از ترس اینکه مبادا جریمه هایم تمام نشود با خودم می گفتم ای کاش فردا بمیرد و نیاید... اما  شب که می شد، بچه 8ساله وجدانش تیر می کشید و می گفتم خدایا نمیرد، هزارسال زنده باشد... اشتباه کردم. روی ورقی می نوشتم " خدایا معلمم نمیرد" و به دیوار می چسباندم تا خدا ببیند و یادش نرود..........شب را با کابوس می خوابیدم آخر شنیده بودم دعای بچه ها رد خور ندارد.......

صبح با ترس و واهمه می آمدم که نکند تو نباشی نکند که نیامده باشی....

وقتی لبخند به لب می دیدمت که در سالن مدرسه با معلم کلاس دوم/3 داری می آیی ذوق می کردم و با آرامش جریمه هایم را از کیفم می آوردم و بی اختیار جلویت می خندیدم و تو هم می خندیدی

لابد با خودت می گفتی این بچه خل شده....و من هم فکر می کردم که تو دعایم را شنیده ای...

 

روزهای نزدیک نوروز عزیز تر از همیشه می دیدمت وقتی پیک ها را به دستمان می دادی و روز آخر را درس نمی دادی و ما لطیفه می گفتیم و تو می خندیدی ...آنروز کلی برامان از عید میگفتی...ما سنجد و سمنو و سبزه می آوردیم و سکه را هم تو داخل آب می انداختی و بیرون کلاس با هم نوروز را جشن می گرفتیم و چه خوش می گذشت و زودتر از همیشه تعطیلمان می کردی.....چقدر در تعطیلات عید دلتنگت می شدیم و یاد درس و مشق که می افتادیم می گفتیم نه دلم اصلا تنگ نیست...!

چه می دانستم که روزی معلمم سالها دور از ما می ماند و دلتنگی عادت می شود...و او به یاد غصه های هم کلاسانم رنج می کشد و "کات های زندگی" آدم های دور و برش را می نگرد... و من یاد آن روزهایی  که با دستان گچی اش دیکته ام را نمره می داد،که می افتم  ناگاه لبخندی به گوشه لبانم می آید و بعد هم چشمانم پر از اشک می شود جلوی اشکهایم را می خواهم بگیرم، اما....... نمی شود...

 

آن روزها...لحظه تحویل سال را هم در خانه خود بودیم و با خانواده.........خوشحال...آزاد...پر از خنده و صفا...و تلویزیون را روشن می کردیم تا شب هفت سال را هم ببینیم و ببینیم امسال چه نامی دارد...از این شبکه به آن شبکه می رفتم و کلی خوشحال می شدم که همه شبکه ها یکجور شده اند....

چه می دانستم چه کسی زندانیست...تازه اصلا زندان را حق آدم بدها می دانستم ...از آدم های دستبند به دستی که پلیس_که مظهر خوبی می دانستمش_ آنها را می برد، بدم می آمد.......نمی دانستم که آدم  خوب ها را هم زندانی می کنند جایی و گاهی.......

حالا امسال در لحظه تحویل سال جدید،معلمم زندان است دستبند هم به دستش زده اند و او را برده اند....یاران دوره دبستانم هم زندانند....چه می دانستم که معلم مهربان من را هم از آن آدم بدها می دانند...

 

حالا در لحظه ای که سال نو تحویل می شود........معلمم در بند است...دوستانم در بندند...دزدان و قاتلان هم با آنها در بندند...هم بندی اند.....یعنی میشود گفت یکسان شده اند...نه!یکسان نیستند...آخر دزدان و قاتلان و مجرمان مرخصی گرفته اند و...............و معلم ساده و پاک  من در سفره هفتسین خود تنها سلول را دارد...و دوستانمان نیز.......ای معلم با یاران دبستانی ما پای این سفره بنشینید و آرزو کنید.....هیچ جایی و در هیچ کتابی ننوشته اند اما می دانم  که اگر در این لحظه در اوین باشی هرچه آرزو کنی برآورده میشود...امیدمان این است که در این دوری در سفره تان سلامت جان...سرخی زبان...سبزی سر...سایه دور ابرهای سیاه...و ستاره آزادی ،باشند...سربلندی و سروری هم که ...

 

بچه بودم و بی خبر و این بیخبری و ندانستن آزادی را و خوشحالی را هدیه ام داده بود........اما امروز و در این لحظات خوشحال نیستم ،دیگرآن بچگی و بی خبری کمرنگ شده ...دیگر 1و2و3 تلویزیون در دقایق تحویل سال  برایم جذابیتی ندارد....هر نامی هم که بر این سال گذارده شود فرقی نمی کند...چه،سالهاست که سالهای ما در این نامها سرگردانند...

 

پای این سفره و در این لحظه درمی ماندم که چه آرزویی بکنم......اما امروز در بین همه آرزوهایم این یکی را می توانم بر زبان بیاورم که

"خدایا معلمم نمیرد.........."

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 14:21  توسط ماموستا  | 

آموزش و پرورش چگونه به ارتقای رعایت حقوق بشر کمک می کند ؟

مقدمه :

 آموزش وپرورش علاوه بر اهداف ِخاص خود ، هدفی دیگر رانیز دنبال می کند که ارزشی عالم گیر دارد.و آن هم عبارت است از شکوفایی همه جانبه ی شخصیت انسان ، تقویت رعایت حقوق بشر و آزادی های اساسی جوامع انسانی

مدخل ؛

اعلامیه ی جهانی حقوق بشر در دیباچه ی خود خواستار آن است که :«همه ی افراد و تمام نهادهای جامعه بکوشند که به یاری آموزش پرورش ، رعایت این حقوق و آزادی ها را گسترش دهند .»

بر اساس ِاسناد بین المللی رایج حقوق بشر ، هدف آموزش وپرورش ایجاد فزاینده ی فرهنگ جهانی حقوق بشر ، از رهگذر انتقال دانش ها و مهارت ها و هدایت نگرش ها و بر خورد ها به سمت هدف های زیر باشد :

1-    تقویت رعایت حقوق بشر و آزادی های اساسی؛

2-    شکوفایی همه جانبه ی شخصیت انسان ها و مفهوم حیثیت و کرامت شخصی آنان؛

3-    ارتقای حسن تفاهم و دگر پذیری ، برابری میان زنان و مردان ؛دوستی بین تمام کشورها ، افراد بومی و گروه های نژادی ، ملی ، قومی ، دینی و زبانی

4-    بهره مندی تمام افراد از وسایل ضروری برای مشارکت حقیقی در زندگی ِجامعه ای آزاد؛

5-    گسترش فعالیت های ملل متحد در راه حفظ صلح .

این اهداف باید در تمام سطوح آموزش و پرورش رسمی و غیر رسمی دنبال شوند و نهادهای زیر را در بر گیرند. : مهدکودک ها ، مؤسسات آموزش ابتدایی ، راهنمایی ، متوسطه ، مراکز فنی و حرفه ای ، هنرستان ها ، و نیز مؤسسات ِآموزش عالی ؛ یونسکو نیز به نحوی خاص این اندیشه ها را در توصیه نامه ی آموزش حسن تفاهم ، همکاری و صلح بین المللی و آموزش حقوق بشر و آزادی های اساسی داده است .بر همین اساس یونسکو در سال (1979) برنامه ی توسعه ی آموزش حقوق بشر را تدوین کرده است.

ماده ی  27

1-    هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع سهیم و شریک گردد ، از هنرها وبه ویژه از پیشرفت علمی و فواید آن بهره مند شود.

2-    هر کس حق دارد از حمایت ِمنافع معنوی و مادی ِآثار علمی ، ادبی یا هنری خود برخوردار گردد .

ــ حقوق فرهنگی از جمله حق دست یابی هر کس به فرهنگ خاص خود و نیز به میراث فرهنگی دیگران را شامل می شود .

ــ مشارکت جنبه ی مهمی از حق فرهنگ است که ارکان فرهنگ مردمی مانند نمایش ، موسقی ، رقص سنتی یا کارناوال را در بر می گیرد .

ــ حق فرهنگ حق بهره مندی از پیشرفت های علمی و فنی را شامل می شود و در معنای گسترده ، حق آموزش و پرورش را نیز در بر می گیرد .

 

شایان ذکر است که حقوق فرهنگی هنوز به خوبی سایر بخش های حقوق بشر تدوین نگشته اند و غالباً بخش «توسعه نیافته ی »حقوق بشر نامیده می شوند .

 

ماده ی  28

هر شخصی حق دارد خواستار برقراری نظمی در عرصه اجتماع و بین المللی باشد که حقوق و آزادی های ذکر شده در این اعلامیه را به تمامی تأمین و عملی سازد .

 

حسن ختام :

متأسفانه باید اذعان نمود که بخش عظیمی از انسان ها از ضروریات اولیه ی زندگی سازگار با حیثبت و کرامت بشر و از حداقل آسایش بی بهره مانده اند ، و برای آنان عدالت اجتماعی پندار و آرزویی بیش نیست.، زیرا از اوضاعی که این حقوق و آزادی ها را تحقق پذیر می سازد ، بسیار دور هستند. در عین حال وقتی مجموع هزینه های نظامی دنیا در سال هزارها میلیارد دلار بالغ می شود ، این پرسش موجه مطرح می گردد ، که ، آیا نباید در این وضعیت تغییری داده شود ؟

به امید این که به روزی برسیم که حقوق بشر در عمل و در نظریه ، به دارایی مشترک ِتمام اعضای خانواده ی بشری بدل گردد .

 

«قلم آزاد»

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 8:32  توسط ماموستا  | 

منبع :گروه آموزش ریاضی زیویه

آموزش و پرورش انسانی و انسان آموزش و پرورشی

پائولو فریره یکی از متنفذترین متخصصان تعلیم و تربیت در قرن بیستم می‌باشد که دیدگاهی کاربردی در مورد دانش و ایده‌‌‌آل انسانی و نیز تعهدی عمیق نسبت به آزادی‌بخشی ستمدیدگان دارد.

آزادی به یک معنا ناظر بر قدرت بکارگیری اراده و اندیشه‌ی بشر است. لذا از میان دو عقیده‍ ، یکی را برگزیدن، مستلزم مدد گرفتن از عقل خود می‌باشد. اما چنانچه با همرنگ جماعت شدن یکی را برگزینیم، آنوقت آزادی خود را از دست داده‌ایم. زمینه‌ی دیگر آزادی دانایی است. به تعبیری دانایی یعنی آن‌چیزی که به اعمال ارادی اجازه‌ی تبدیل شدن به اعمال دلخواه را نمی‌دهد.

ستم‌پذیری نقطه مقابل آزادی است و ستم‌پذیر کسی است که قادر به اصلاح نهادهای اجتماعی خود نیست و خود را توانا به ایجاد تغییرات در درون جامعه نمیداند. به اعتقاد ستم‌پذیر، بشر مؤظف و مجبور است زندگی را در این جامعه سپری کرده و مسؤلیت‌ اصلی را به دست نیروهای مرموز و افسانه‌ای بسپارد.

انسان ستم‌پذیر چون تصور و تلاشی برای تغییر امور ندارد، از فکر اصلاح خارج شده و به تنبلی همواره خوشایندی دل‌می‌سپارد. و با تسلیم در برابر سرنوشت، از مسؤلیت‌پذیری و تفکر و تعقل می‌گریزد.

حال این سؤال مطرح است که: ریشه‌های ستم‌پذیری چیست؟

فریره، آموزش تلقینی را در ترویج و تقویت ستم‌پذیری بسیار خطرناک می‌داند. مهمترین ویژگی این نوع آموزش، بکارگیری لحن و زبان جذاب و ناتوانی در ایجاد تغییر است. شاگردان در این نوع آموزش بدون ژرفکاوی و توجه به محتوا، طوطی‌وار فقط حفظ و بازگویی می کنند. هدف این آموزش، تنها عادت‌دادن شاگردان به روش یادآوری مکانیکی درس و تبدیل آنها به ظرفی خالی است تا نظام آموزشی، مطالب خود را در آن بریزد. واین همان مفهوم بانکی فریره است که دانش‌آموز بدون آگاهی، مغز خود را انباشته از سپرده‌های استاد می کند. با چنین آموزشی، شاگرد به موجودی رام، فرمانبر و سازگار تبدیل می شود که توانایی و فرصت خلاقیت را ندارد.

در آموزش تلقینی، نقش معلم محدود به ریختن معلومات در داخل مغز شاگرد می‌شود. لذا پروسه‌ی تلقین از طریق رابطه‌ای سلطه‌گرانه اعمال می شود. شاگرد فقط باید اطاعت و پیروی کند. این رابطه‌ی نامعقول تا حد زیادی باعث تداوم اندیشه‌ی عقب‌ماندگی است و در حقیقت یکی از حلقه‌های زنجیره‌ی سرکوب را تشکیل می‌دهد که در سطوح مختلف زندگی انسان عقب‌افتاده وجود دارد.

اگرچه بنیاد کلی نظام آموزشی در جامعه سرکوب‌شده رفتار سرکوب‌شدگان را شکل می‌دهداما سرکوب‌گران با ابزارهای دیگری نیز سعی در تکمیل قالب‌ریزی شخصیت سرکوب‌شده می‌کنند.

فریره این ابزارها را چنین معرفی می کند:

1- هجوم: چون سرکوبگر به روش گفتگو اعتقادی ندارد، لذا تنها هدف آنان شکست دیگران با توسل به رفتارهای خشونت‌آمیز، ستمگرانه و یا پدرانه است.

2-  تفرقه بینداز و حکومت کن: تداوم و بقای حاکمیت اقلیت بر اکثریت سرکوب‌شده در گرو میزان توانایی آنها در ایجاد تفرقه در میان سرکوب‌شده ها است. بدین‌منظور سعی آنان در القای این ذهنیت به مردم است که سرکوبگران مددکار آنها هستند. منحرف کردن ذهن مردم به امور حاشیه‌ای برای استتار واقعیتهای موجود، از مواردی است که سرکوبگران از آن غافل نیستند.

3-  بهره کشی: ملت جاهل، فرمانبردارتر از ملت دانش آموخته است.

4-  هجوم فرهنگی: سرکوبگران به طور آشکار یا نهان، واقعیتهای فرهنگی و تاریخی گروهی از مردم را مورد تحریف یا هجوم قرار می‌دهند.

اما آموزش برای آزادی، عکس آموزش برای رام‌سازی است. در این آموزش برعکس آموزش قبلی، معرفت کاملی وجود ندارد که معلم از آن برخوردار باشد و به شاگرد انتقال دهد. بلکه در جریان ارتباط، گفتگو میان آن دو آغاز شده و معلم نیز با مشارکت متعلم، معرفت خویش را افزایش می دهد. در این رویکرد احساس و عاطفه نیز رسمیت می یابند و تفکر انتقادی جای آموزش بانکی را می گیرد.

فریره انسانها را موجوداتی به شمار می آورد که در مرحله‌ی شدن هستند و همین وجه تمایز انسان از موجودات دیگر است. انسان به ناکامل بودن معرفتش معترف است. پس باید از آموزش برای تکامل خودش بهره گیرد.

آموزش مبتنی بر گفتگو، زمینه ساز آزادی است. البته این گفتگو از دو بعدِ اندیشه و عمل می باشد و فقط منحصر به گروهی مشخص از مردم نیست. بلکه متعلق به همه است. در نتیجه انسانی‌ زندگی‌کردن، یعنی شناخت جهان و اقدام برای تغییر آن. شناخت جهان، بدون عشق و محبت که پایه ی گفتگو ( و حتی شاید خود گفتگو ) است، امکان ندارد.

و از آنجا محبت به معنای موضع گیری شجاعانه و بدون ترس است. دارنده‌ی محبت، دیگران و حقوقشان را در زندگی به رسمیت می‌شناسد و تبلور این حق در واقع تحقق آزادی برای همه‌ی انسانها است.

انسان عقب مانده در تلاش برای حفظ تعادل خویش است. و این وضع همان وضعیت سرکوب است. این عقب ماندگی از سوی زمامدارانی به او تحمیل می شود که او را وادار به تسلیم می سازند.

وضعیت سرکوب و عقب‌ماندگی اثرات روانی و عقلانی ویرانگری برانسان برجای می‌گذارد که بارزترین آنها، تمایل فرد به چشم‌پوشی از استقلال فردی و ادغامِ خود در دیگری است. از علایم ویژه‌ی خود‌آزاری، احساس ناتوانی و بیهودگی است که همانا احساس فرد ستم‌پذیر و سرکوب‌شده است.

از سوی دیگر دگرآزاری در ارتباط با سرکوب‌گری است و تا آنجا پیش می‌رود که دیگران را وامی‌دارد تا به فرد تکیه کنند. که نتیجه آن همانا سلطه‌ی مطلق و نامحدود بر سرکوب‌شدگان است.

 

برگرفته از: مقاله‌ی "آموزش و پرورش و انسان‌شدن: نظریه‌ی انتقادی پائولو فریره" نوشته‌ی دکتر بختیار شعبانی ورکی – فصلنامه نوآوری‌های آموزشی، شماره‌ی88 8سال سوم- تابستان1383

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت   توسط گروه ریاضی زیویه
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 7:47  توسط ماموستا  |